آیا بین ملحدان مسلمان ، ملحدان یهودی و ملحدان مسیحی تفاوت وجود دارد؟


پاسخ 1:

شما می توانید:

  • یک ملحد فرهنگی یهودی یک ملحد فرهنگی مسلمان یک ملحد فرهنگی مسیحی (پس از همه ، شما می توانید یک ملحد مسیحی باشید که کاملاً متفاوت است)

قطعه "فرهنگی" گاهی می تواند کنار گذاشته شود. اگر این کار درستی باشد ، من پست های دیگری را مطرح می کنم.

آیا آنها متفاوت هستند؟ خوب ، چطور همه آنها به خدا ایمان ندارند (قسمت "الحاد") ، اما یک بخش مسیحی از نظر فرهنگی احتمالاً یک نسخه سکولار شده از کریسمس ، عید پاک ، سه شنبه شروعی (روز کلوچه Mmmm!) ، و غیره است. جشن بگیرید و به راحتی با مسیحیان هماهنگ شوید. تعطیلات / سنتهای مناسب را برای یکدیگر جایگزین کنید.

من نمی خواهم بگویم که این ارتباطی به جایی دارد که شما از آن رد می شوید ، بلکه با گروه فرهنگی که به آن تعلق دارید ، ارتباط دارد. همه اراده های فرهنگی یهودی / مسیحی / مسیحی / مسلمان از نسل دوم وجود دارد.


پاسخ 2:

هزار بار بله من نمی توانم برای مسلمانان صحبت کنم ، اما اختلافات بزرگی و گاه غیرقابل تحمل بین افرادی که از مسیحیت و بعد از مسیحیت به الحاد آنها و کسانی که از یهودیت آمده اند وجود دارد. اگرچه درصد بیشتری از یهودیان ملحد هستند ، اما اکثر ملحدان و ملحدان فعلی (تفاوت دیگری وجود دارد) از مسیحیت یا جامعه مسیحی سکولار ناشی می شوند.

از آنجا که مسیحیت یک دین کاملاً مبتنی بر ایمان است ، الحاد فرهنگی مسیحی امروز می خواهد خود را به روشی مشابه تعریف کند. چند بار ملحد فرهنگی مسیحی در اینجا گفته اند: "شما نمی توانید یک ملحد و ایکس باشید" و شاید فقط به این دلیل که یهودیت یک مؤلفه قومی و نژادی دارد. این نمونه ای از پذیرش ناخودآگاه و بی آزمایش آنها از هنجارهای مذهبی مسیحی در تعریف خودشان است. جالب اینجاست که اکثر ملحدان فرهنگی مسیحی تا یک نسل قبل خود را از این طریق تعریف نمی کردند. "مخالفت" اصلی آنها (اصطلاحاً باید بگویم) یک دانشمند نسبتاً علمی بود (متکلمان ، کشیش ها و بزرگان ... نه همیشه افراد شیعه) مسیحیت عمده ای که اکثر مردم فقط قبول می کردند زیرا در آن متولد می شدند و اکثر ملحدان کمی ملحد بودند که به سادگی شرکت نمی کردند خدا اعتقاد داشت حتی اگر به دلایل دیگری به کلیسا بروند. البته بسیاری از آنها بعضی وقت ها شرکت نمی کردند. رابطه آنها با مسیحیت یا تئیسم با عقلانیت یا به سادگی عدم حضور آنها مشخص می شد.

امروز ، دشمن اصلی "ملحدان جدید" یک مسیحیت بنیادگرایانه پروتستان پروتستان فعال سیاسی پس از دهه 1980 است که درگیر جنگ فرهنگی است. ملحدان جدید تمایل دارند که هر دین / الهیات را بر اساس این استاندارد تعریف کنند و خود را به عنوان بازتابی از مسیحیت بنیادگرایانه ، خشمگین ، پر از بلاغت ویتنیولیک ​​شکل دهند و خواستار جنگهای فرهنگی آتئیستی در سؤالات مورد علاقه یا اعلامیه های خود در مورد مردم ، سوء استفاده گرا ، گاه نژادپرستانه ، وسواس هستند. از دین و عقاید و تصمیمات مذهبی افراد دیگر ... همچنین درباره اینکه چقدر سخت توسط آن مورد ستم و ظلم واقع شده است ، مداوم ناله می کنیم و اینکه چگونه همه از آنها متنفرند و متکلمان همه از آنها برنامه ای می گیرند و برنامه ریزی می کنند. اگر نظریه ای وجود نداشت ، ملحد جدید مجبور به اختراع آنها خواهد شد.

به هیچ وجه همه آتئیست های جدید آتئیست یا جدید آتئیست ها به اندازه این توضیحات بد نیستند ، اما این اعتقاد در حال حاضر تأثیرگذار است (تثلیث مقدس توسط داوکینز ، هچن ها و هریس). این یک پدیده اساساً شمال غربی پس از روشنگری و پروتستان ، درست مانند نوای مطلق آن ، انجیلی است. آتئیست هایی با پیشینه مسیحی کاتولیک و ارتدکس اغلب با هم تفاوت دارند. با این حال ، بسیاری از ملحدان از انواع مختلفی که در (پس از) جوامع مسیحی زندگی می کنند ، نمی دانند که جهان مسیحی تا چه اندازه عمیق است و مفروضات آن اساس جهان بینی خود را تشکیل می دهد (ماهی های موجود در آب نمی دانند که مرطوب است) و برخی از آنها آنها لباس نمی پوشند من اهمیتی نمی دهم ... اساساً از تعصبات و نادانی های خودشان قدردانی می کنم. یک ملحد جدید اخیراً به من گفت که لازم نیست چیزی راجع به یک الهیات برای رد آن بفهمی. سعی کنید "الهیات" را با نام موضوع دیگری جایگزین کنید و ببینید که چه حسی دارد. (نه ، شما به یک استاد در الوهیت احتیاج ندارید ، اما به درک کاملی از اصول نیاز دارید.)

یهودیت هزاران سال موعظه نکرده است ، در اصل ارتوپراکتیک است (بیشتر از آنچه که مردم درمورد آن فکر می کنند ، یا به خدا) نسبت به آنچه براساس ایمان است انجام می شود. استدلال ها تا حد بیشتری صورت می گیرد. این پارادوکس ها و دیدگاه های جایگزین بیشتری را می پذیرد. این امر یادگیری و آموزش را بیش از جزم می داند ، اما هنوز اهمیت "صحیح" از نظر معنوی اهمیت چندانی نمی دهد. "درست" بودن ، برخورد با افرادی که با شما مخالف هستند ، مانند رفتارهای شیاطین متخاصم (برخی اعمال فوق العاده ارتدکس) اخیراً ، مشروعیت ندارد. یهودیان به خاطر این کارها دوره های کشتار یکدیگر را پشت سر گذاشته اند و هیچ کس نمی خواهد به آن زمان برگردد. چندان فردگرایانه نیست ، اراده و رفاه جامعه حائز اهمیت است ، احترام به مطالب آموخته شده و بهتر است برای رسیدن به یک اجماع کارآمد ، استدلالهای تفرقه آمیز در مورد تفسیرهای صحیح داشته باشیم. (یهودیان حتی بدون رویکرد جزمگرایی به اندازه کافی استدلال می کنند.) همه نمی توانند متن را برای خود تفسیر کنند. همیشه اقلیت و ماهی از آب بوده که می داند از آب خارج است. الحاد ناشی از آن فقط می تواند این کار را انجام دهد. "چیزهای زیادی را به عنوان اعطا یا به دلیل اینکه کسی چنین می گوید یا اگر شما مخالف هستید به شما توهین نمی کند ، ندهید. افرادی که قربانی عذرخواهی های بدخواهانه و افترا شده اند و هدف آنها تحریک نفرت علیه آنها است ، به سادگی به همان روشی که انجام می دهند یا تهدید نمی کنند ، پاسخ نمی دهند. یهودیان نسبت به درخواست های عاطفی از ترس بیشتر مشکوک و منتقد هستند ... معمولاً.

به طور خلاصه ، بسیار متفاوت از ملحدان پسا مسیحی و بعضاً فاجعه بارانه با آتئیست های جدید متفاوت است ، تا جایی که صحبت با آنها به همان اندازه غیرممکن است که صحبت برای یهودیان مذهبی با انجیلی ها باشد. ما جهان بینی مشترکی فراتر از سطح نداریم و اکثر یهودیان دارای پایگاه دانش هستند که آنها را در گرد و غبار می گذارد. موضوع برتری نیست. یک اقلیت برای زنده ماندن باید همه چیز را در مورد اکثریت بداند ، یا تنها اسمز ، در حالی که کسی در اکثریت ، با عواقب کم یا بدون هیچ گونه نتیجه ای ، می تواند کاملاً از ما نادان بماند و حتی کاملاً فراموش کند که چه چیزی را نمی داند.

من آتئیست های کافی از فرهنگ (خانواده و خانواده) مسلمان را نمی شناسم تا در مورد تجربیات آنها صحبت کنند. من می توانم تصور كنم كه آیا آنها هنوز در فرهنگ اسلامی زندگی می كنند یا اینکه چگونه یهودیان با فرهنگ غیر مسلمان زندگی می كنند ، بر تفكر آنها تأثیر می گذارد. اسلام جایی بین یهودیت و مسیحیت است ... نه به همان اندازه مبتنی بر ایمان به عنوان انجیلی ، بلکه بیشتر از یهودیان و با یک رابطه متفاوت با خیرخواهی. مسلمانان از اصطلاحاتی مانند "دعوت به اسلام" استفاده می کنند و بر "فرد" (رفتار خوب) و "احسان" (برای عمل خوب) به جای اصطلاحات فکری مانند "اعتقاد" تأکید می کنند. اسلام همچنین یکپارچه نیست ، دارای تفسیرهای بسیار سخت گیرانه (سلفی گرایی وهابیت) است که به اصلاحات پروتستان شباهت دارد ، دارای جریانهای بسیار عاطفی است که با تلاشهای عدالت سیاسی یا اجتماعی (نسخه های تشیع) روابط تاریخی داشته است. این جنبه های عرفانی (تصوف) و جنبه های فلسفی (کالام ، فلسفه ، اژدیاد) دارد. انتظار دارم که مسلمانان با پیشینه های مختلف بر اساس نوع اسلامی که در معرض آن قرار گرفته اند ، دلایل بیخدا شدن ، واکنش و ظلم (یا عدم وجود آن) که تجربه کرده اند ، دارای ویژگی های متفاوتی باشند. بعد از این که من می دانم ، در بسیاری از کشورهای اسلامی بسیار متداول است که به سادگی فروپاشی کنیم ، یا نوعی الحاد غیرفعال یا اگونیستیسم ... جایی که می توانید با آن کنار بیایید ... از کل طرد و نفرت. برای مسلمانانی که به کفر افتاده اند یا از آن رد شده اند (از جریان اصلی) برای حفظ یک محبت و تحسین خاص برای اسلام یا قرآن ، غیر معمول نیست. به عنوان مثال ، ارشاد منجی (کانادایی ، لزبین) به تمرین خود ادامه می دهد و خود را به عنوان یک مسلمان تعریف می کند و خواستار اصلاح / آزاد سازی است. اخیراً چندین تغییر در قرآن فقط از نظر سیاسی / اجتماعی لیبرال قرآن وجود داشته است. انتظار دارم در این راستا مقداری بیخدایی داشته باشم ، اما آتئیستهای جدیدی همچون اویان هیرسی علی نیز ایجاد می کند.

* این واقعیت که هاچنس و هریس از نظر فنی یهودی هستند ، اشکالی ندارد. هچن ها حتی نمی دانستند كه او یهودی است تا مدتها بعد از آنكه بیشتر اعتقاداتش توسط پساكسیحیات شکل گرفت و هریس به عنوان كوكر لیبرال مطرح شد ، كه بسیاری از آنها ملحد هستند. این غیر معمول است ، اما من یک کوکر را می شناسم که پروتستان شد و اعتقاد خود را به روش eugenics اعلام کرد. بنابراین یک ملحد جدید لزوماً عجیب نیست. لیب کوکرها می توانند بسیار فکری ، سیاسی ، سکولار سکولار و بعضاً لفیست غیر تحمل باشند.


پاسخ 3:

هزار بار بله من نمی توانم برای مسلمانان صحبت کنم ، اما اختلافات بزرگی و گاه غیرقابل تحمل بین افرادی که از مسیحیت و بعد از مسیحیت به الحاد آنها و کسانی که از یهودیت آمده اند وجود دارد. اگرچه درصد بیشتری از یهودیان ملحد هستند ، اما اکثر ملحدان و ملحدان فعلی (تفاوت دیگری وجود دارد) از مسیحیت یا جامعه مسیحی سکولار ناشی می شوند.

از آنجا که مسیحیت یک دین کاملاً مبتنی بر ایمان است ، الحاد فرهنگی مسیحی امروز می خواهد خود را به روشی مشابه تعریف کند. چند بار ملحد فرهنگی مسیحی در اینجا گفته اند: "شما نمی توانید یک ملحد و ایکس باشید" و شاید فقط به این دلیل که یهودیت یک مؤلفه قومی و نژادی دارد. این نمونه ای از پذیرش ناخودآگاه و بی آزمایش آنها از هنجارهای مذهبی مسیحی در تعریف خودشان است. جالب اینجاست که اکثر ملحدان فرهنگی مسیحی تا یک نسل قبل خود را از این طریق تعریف نمی کردند. "مخالفت" اصلی آنها (اصطلاحاً باید بگویم) یک دانشمند نسبتاً علمی بود (متکلمان ، کشیش ها و بزرگان ... نه همیشه افراد شیعه) مسیحیت عمده ای که اکثر مردم فقط قبول می کردند زیرا در آن متولد می شدند و اکثر ملحدان کمی ملحد بودند که به سادگی شرکت نمی کردند خدا اعتقاد داشت حتی اگر به دلایل دیگری به کلیسا بروند. البته بسیاری از آنها بعضی وقت ها شرکت نمی کردند. رابطه آنها با مسیحیت یا تئیسم با عقلانیت یا به سادگی عدم حضور آنها مشخص می شد.

امروز ، دشمن اصلی "ملحدان جدید" یک مسیحیت بنیادگرایانه پروتستان پروتستان فعال سیاسی پس از دهه 1980 است که درگیر جنگ فرهنگی است. ملحدان جدید تمایل دارند که هر دین / الهیات را بر اساس این استاندارد تعریف کنند و خود را به عنوان بازتابی از مسیحیت بنیادگرایانه ، خشمگین ، پر از بلاغت ویتنیولیک ​​شکل دهند و خواستار جنگهای فرهنگی آتئیستی در سؤالات مورد علاقه یا اعلامیه های خود در مورد مردم ، سوء استفاده گرا ، گاه نژادپرستانه ، وسواس هستند. از دین و عقاید و تصمیمات مذهبی افراد دیگر ... همچنین درباره اینکه چقدر سخت توسط آن مورد ستم و ظلم واقع شده است ، مداوم ناله می کنیم و اینکه چگونه همه از آنها متنفرند و متکلمان همه از آنها برنامه ای می گیرند و برنامه ریزی می کنند. اگر نظریه ای وجود نداشت ، ملحد جدید مجبور به اختراع آنها خواهد شد.

به هیچ وجه همه آتئیست های جدید آتئیست یا جدید آتئیست ها به اندازه این توضیحات بد نیستند ، اما این اعتقاد در حال حاضر تأثیرگذار است (تثلیث مقدس توسط داوکینز ، هچن ها و هریس). این یک پدیده اساساً شمال غربی پس از روشنگری و پروتستان ، درست مانند نوای مطلق آن ، انجیلی است. آتئیست هایی با پیشینه مسیحی کاتولیک و ارتدکس اغلب با هم تفاوت دارند. با این حال ، بسیاری از ملحدان از انواع مختلفی که در (پس از) جوامع مسیحی زندگی می کنند ، نمی دانند که جهان مسیحی تا چه اندازه عمیق است و مفروضات آن اساس جهان بینی خود را تشکیل می دهد (ماهی های موجود در آب نمی دانند که مرطوب است) و برخی از آنها آنها لباس نمی پوشند من اهمیتی نمی دهم ... اساساً از تعصبات و نادانی های خودشان قدردانی می کنم. یک ملحد جدید اخیراً به من گفت که لازم نیست چیزی راجع به یک الهیات برای رد آن بفهمی. سعی کنید "الهیات" را با نام موضوع دیگری جایگزین کنید و ببینید که چه حسی دارد. (نه ، شما به یک استاد در الوهیت احتیاج ندارید ، اما به درک کاملی از اصول نیاز دارید.)

یهودیت هزاران سال موعظه نکرده است ، در اصل ارتوپراکتیک است (بیشتر از آنچه که مردم درمورد آن فکر می کنند ، یا به خدا) نسبت به آنچه براساس ایمان است انجام می شود. استدلال ها تا حد بیشتری صورت می گیرد. این پارادوکس ها و دیدگاه های جایگزین بیشتری را می پذیرد. این امر یادگیری و آموزش را بیش از جزم می داند ، اما هنوز اهمیت "صحیح" از نظر معنوی اهمیت چندانی نمی دهد. "درست" بودن ، برخورد با افرادی که با شما مخالف هستند ، مانند رفتارهای شیاطین متخاصم (برخی اعمال فوق العاده ارتدکس) اخیراً ، مشروعیت ندارد. یهودیان به خاطر این کارها دوره های کشتار یکدیگر را پشت سر گذاشته اند و هیچ کس نمی خواهد به آن زمان برگردد. چندان فردگرایانه نیست ، اراده و رفاه جامعه حائز اهمیت است ، احترام به مطالب آموخته شده و بهتر است برای رسیدن به یک اجماع کارآمد ، استدلالهای تفرقه آمیز در مورد تفسیرهای صحیح داشته باشیم. (یهودیان حتی بدون رویکرد جزمگرایی به اندازه کافی استدلال می کنند.) همه نمی توانند متن را برای خود تفسیر کنند. همیشه اقلیت و ماهی از آب بوده که می داند از آب خارج است. الحاد ناشی از آن فقط می تواند این کار را انجام دهد. "چیزهای زیادی را به عنوان اعطا یا به دلیل اینکه کسی چنین می گوید یا اگر شما مخالف هستید به شما توهین نمی کند ، ندهید. افرادی که قربانی عذرخواهی های بدخواهانه و افترا شده اند و هدف آنها تحریک نفرت علیه آنها است ، به سادگی به همان روشی که انجام می دهند یا تهدید نمی کنند ، پاسخ نمی دهند. یهودیان نسبت به درخواست های عاطفی از ترس بیشتر مشکوک و منتقد هستند ... معمولاً.

به طور خلاصه ، بسیار متفاوت از ملحدان پسا مسیحی و بعضاً فاجعه بارانه با آتئیست های جدید متفاوت است ، تا جایی که صحبت با آنها به همان اندازه غیرممکن است که صحبت برای یهودیان مذهبی با انجیلی ها باشد. ما جهان بینی مشترکی فراتر از سطح نداریم و اکثر یهودیان دارای پایگاه دانش هستند که آنها را در گرد و غبار می گذارد. موضوع برتری نیست. یک اقلیت برای زنده ماندن باید همه چیز را در مورد اکثریت بداند ، یا تنها اسمز ، در حالی که کسی در اکثریت ، با عواقب کم یا بدون هیچ گونه نتیجه ای ، می تواند کاملاً از ما نادان بماند و حتی کاملاً فراموش کند که چه چیزی را نمی داند.

من آتئیست های کافی از فرهنگ (خانواده و خانواده) مسلمان را نمی شناسم تا در مورد تجربیات آنها صحبت کنند. من می توانم تصور كنم كه آیا آنها هنوز در فرهنگ اسلامی زندگی می كنند یا اینکه چگونه یهودیان با فرهنگ غیر مسلمان زندگی می كنند ، بر تفكر آنها تأثیر می گذارد. اسلام جایی بین یهودیت و مسیحیت است ... نه به همان اندازه مبتنی بر ایمان به عنوان انجیلی ، بلکه بیشتر از یهودیان و با یک رابطه متفاوت با خیرخواهی. مسلمانان از اصطلاحاتی مانند "دعوت به اسلام" استفاده می کنند و بر "فرد" (رفتار خوب) و "احسان" (برای عمل خوب) به جای اصطلاحات فکری مانند "اعتقاد" تأکید می کنند. اسلام همچنین یکپارچه نیست ، دارای تفسیرهای بسیار سخت گیرانه (سلفی گرایی وهابیت) است که به اصلاحات پروتستان شباهت دارد ، دارای جریانهای بسیار عاطفی است که با تلاشهای عدالت سیاسی یا اجتماعی (نسخه های تشیع) روابط تاریخی داشته است. این جنبه های عرفانی (تصوف) و جنبه های فلسفی (کالام ، فلسفه ، اژدیاد) دارد. انتظار دارم که مسلمانان با پیشینه های مختلف بر اساس نوع اسلامی که در معرض آن قرار گرفته اند ، دلایل بیخدا شدن ، واکنش و ظلم (یا عدم وجود آن) که تجربه کرده اند ، دارای ویژگی های متفاوتی باشند. بعد از این که من می دانم ، در بسیاری از کشورهای اسلامی بسیار متداول است که به سادگی فروپاشی کنیم ، یا نوعی الحاد غیرفعال یا اگونیستیسم ... جایی که می توانید با آن کنار بیایید ... از کل طرد و نفرت. برای مسلمانانی که به کفر افتاده اند یا از آن رد شده اند (از جریان اصلی) برای حفظ یک محبت و تحسین خاص برای اسلام یا قرآن ، غیر معمول نیست. به عنوان مثال ، ارشاد منجی (کانادایی ، لزبین) به تمرین خود ادامه می دهد و خود را به عنوان یک مسلمان تعریف می کند و خواستار اصلاح / آزاد سازی است. اخیراً چندین تغییر در قرآن فقط از نظر سیاسی / اجتماعی لیبرال قرآن وجود داشته است. انتظار دارم در این راستا مقداری بیخدایی داشته باشم ، اما آتئیستهای جدیدی همچون اویان هیرسی علی نیز ایجاد می کند.

* این واقعیت که هاچنس و هریس از نظر فنی یهودی هستند ، اشکالی ندارد. هچن ها حتی نمی دانستند كه او یهودی است تا مدتها بعد از آنكه بیشتر اعتقاداتش توسط پساكسیحیات شکل گرفت و هریس به عنوان كوكر لیبرال مطرح شد ، كه بسیاری از آنها ملحد هستند. این غیر معمول است ، اما من یک کوکر را می شناسم که پروتستان شد و اعتقاد خود را به روش eugenics اعلام کرد. بنابراین یک ملحد جدید لزوماً عجیب نیست. لیب کوکرها می توانند بسیار فکری ، سیاسی ، سکولار سکولار و بعضاً لفیست غیر تحمل باشند.


پاسخ 4:

هزار بار بله من نمی توانم برای مسلمانان صحبت کنم ، اما اختلافات بزرگی و گاه غیرقابل تحمل بین افرادی که از مسیحیت و بعد از مسیحیت به الحاد آنها و کسانی که از یهودیت آمده اند وجود دارد. اگرچه درصد بیشتری از یهودیان ملحد هستند ، اما اکثر ملحدان و ملحدان فعلی (تفاوت دیگری وجود دارد) از مسیحیت یا جامعه مسیحی سکولار ناشی می شوند.

از آنجا که مسیحیت یک دین کاملاً مبتنی بر ایمان است ، الحاد فرهنگی مسیحی امروز می خواهد خود را به روشی مشابه تعریف کند. چند بار ملحد فرهنگی مسیحی در اینجا گفته اند: "شما نمی توانید یک ملحد و ایکس باشید" و شاید فقط به این دلیل که یهودیت یک مؤلفه قومی و نژادی دارد. این نمونه ای از پذیرش ناخودآگاه و بی آزمایش آنها از هنجارهای مذهبی مسیحی در تعریف خودشان است. جالب اینجاست که اکثر ملحدان فرهنگی مسیحی تا یک نسل قبل خود را از این طریق تعریف نمی کردند. "مخالفت" اصلی آنها (اصطلاحاً باید بگویم) یک دانشمند نسبتاً علمی بود (متکلمان ، کشیش ها و بزرگان ... نه همیشه افراد شیعه) مسیحیت عمده ای که اکثر مردم فقط قبول می کردند زیرا در آن متولد می شدند و اکثر ملحدان کمی ملحد بودند که به سادگی شرکت نمی کردند خدا اعتقاد داشت حتی اگر به دلایل دیگری به کلیسا بروند. البته بسیاری از آنها بعضی وقت ها شرکت نمی کردند. رابطه آنها با مسیحیت یا تئیسم با عقلانیت یا به سادگی عدم حضور آنها مشخص می شد.

امروز ، دشمن اصلی "ملحدان جدید" یک مسیحیت بنیادگرایانه پروتستان پروتستان فعال سیاسی پس از دهه 1980 است که درگیر جنگ فرهنگی است. ملحدان جدید تمایل دارند که هر دین / الهیات را بر اساس این استاندارد تعریف کنند و خود را به عنوان بازتابی از مسیحیت بنیادگرایانه ، خشمگین ، پر از بلاغت ویتنیولیک ​​شکل دهند و خواستار جنگهای فرهنگی آتئیستی در سؤالات مورد علاقه یا اعلامیه های خود در مورد مردم ، سوء استفاده گرا ، گاه نژادپرستانه ، وسواس هستند. از دین و عقاید و تصمیمات مذهبی افراد دیگر ... همچنین درباره اینکه چقدر سخت توسط آن مورد ستم و ظلم واقع شده است ، مداوم ناله می کنیم و اینکه چگونه همه از آنها متنفرند و متکلمان همه از آنها برنامه ای می گیرند و برنامه ریزی می کنند. اگر نظریه ای وجود نداشت ، ملحد جدید مجبور به اختراع آنها خواهد شد.

به هیچ وجه همه آتئیست های جدید آتئیست یا جدید آتئیست ها به اندازه این توضیحات بد نیستند ، اما این اعتقاد در حال حاضر تأثیرگذار است (تثلیث مقدس توسط داوکینز ، هچن ها و هریس). این یک پدیده اساساً شمال غربی پس از روشنگری و پروتستان ، درست مانند نوای مطلق آن ، انجیلی است. آتئیست هایی با پیشینه مسیحی کاتولیک و ارتدکس اغلب با هم تفاوت دارند. با این حال ، بسیاری از ملحدان از انواع مختلفی که در (پس از) جوامع مسیحی زندگی می کنند ، نمی دانند که جهان مسیحی تا چه اندازه عمیق است و مفروضات آن اساس جهان بینی خود را تشکیل می دهد (ماهی های موجود در آب نمی دانند که مرطوب است) و برخی از آنها آنها لباس نمی پوشند من اهمیتی نمی دهم ... اساساً از تعصبات و نادانی های خودشان قدردانی می کنم. یک ملحد جدید اخیراً به من گفت که لازم نیست چیزی راجع به یک الهیات برای رد آن بفهمی. سعی کنید "الهیات" را با نام موضوع دیگری جایگزین کنید و ببینید که چه حسی دارد. (نه ، شما به یک استاد در الوهیت احتیاج ندارید ، اما به درک کاملی از اصول نیاز دارید.)

یهودیت هزاران سال موعظه نکرده است ، در اصل ارتوپراکتیک است (بیشتر از آنچه که مردم درمورد آن فکر می کنند ، یا به خدا) نسبت به آنچه براساس ایمان است انجام می شود. استدلال ها تا حد بیشتری صورت می گیرد. این پارادوکس ها و دیدگاه های جایگزین بیشتری را می پذیرد. این امر یادگیری و آموزش را بیش از جزم می داند ، اما هنوز اهمیت "صحیح" از نظر معنوی اهمیت چندانی نمی دهد. "درست" بودن ، برخورد با افرادی که با شما مخالف هستند ، مانند رفتارهای شیاطین متخاصم (برخی اعمال فوق العاده ارتدکس) اخیراً ، مشروعیت ندارد. یهودیان به خاطر این کارها دوره های کشتار یکدیگر را پشت سر گذاشته اند و هیچ کس نمی خواهد به آن زمان برگردد. چندان فردگرایانه نیست ، اراده و رفاه جامعه حائز اهمیت است ، احترام به مطالب آموخته شده و بهتر است برای رسیدن به یک اجماع کارآمد ، استدلالهای تفرقه آمیز در مورد تفسیرهای صحیح داشته باشیم. (یهودیان حتی بدون رویکرد جزمگرایی به اندازه کافی استدلال می کنند.) همه نمی توانند متن را برای خود تفسیر کنند. همیشه اقلیت و ماهی از آب بوده که می داند از آب خارج است. الحاد ناشی از آن فقط می تواند این کار را انجام دهد. "چیزهای زیادی را به عنوان اعطا یا به دلیل اینکه کسی چنین می گوید یا اگر شما مخالف هستید به شما توهین نمی کند ، ندهید. افرادی که قربانی عذرخواهی های بدخواهانه و افترا شده اند و هدف آنها تحریک نفرت علیه آنها است ، به سادگی به همان روشی که انجام می دهند یا تهدید نمی کنند ، پاسخ نمی دهند. یهودیان نسبت به درخواست های عاطفی از ترس بیشتر مشکوک و منتقد هستند ... معمولاً.

به طور خلاصه ، بسیار متفاوت از ملحدان پسا مسیحی و بعضاً فاجعه بارانه با آتئیست های جدید متفاوت است ، تا جایی که صحبت با آنها به همان اندازه غیرممکن است که صحبت برای یهودیان مذهبی با انجیلی ها باشد. ما جهان بینی مشترکی فراتر از سطح نداریم و اکثر یهودیان دارای پایگاه دانش هستند که آنها را در گرد و غبار می گذارد. موضوع برتری نیست. یک اقلیت برای زنده ماندن باید همه چیز را در مورد اکثریت بداند ، یا تنها اسمز ، در حالی که کسی در اکثریت ، با عواقب کم یا بدون هیچ گونه نتیجه ای ، می تواند کاملاً از ما نادان بماند و حتی کاملاً فراموش کند که چه چیزی را نمی داند.

من آتئیست های کافی از فرهنگ (خانواده و خانواده) مسلمان را نمی شناسم تا در مورد تجربیات آنها صحبت کنند. من می توانم تصور كنم كه آیا آنها هنوز در فرهنگ اسلامی زندگی می كنند یا اینکه چگونه یهودیان با فرهنگ غیر مسلمان زندگی می كنند ، بر تفكر آنها تأثیر می گذارد. اسلام جایی بین یهودیت و مسیحیت است ... نه به همان اندازه مبتنی بر ایمان به عنوان انجیلی ، بلکه بیشتر از یهودیان و با یک رابطه متفاوت با خیرخواهی. مسلمانان از اصطلاحاتی مانند "دعوت به اسلام" استفاده می کنند و بر "فرد" (رفتار خوب) و "احسان" (برای عمل خوب) به جای اصطلاحات فکری مانند "اعتقاد" تأکید می کنند. اسلام همچنین یکپارچه نیست ، دارای تفسیرهای بسیار سخت گیرانه (سلفی گرایی وهابیت) است که به اصلاحات پروتستان شباهت دارد ، دارای جریانهای بسیار عاطفی است که با تلاشهای عدالت سیاسی یا اجتماعی (نسخه های تشیع) روابط تاریخی داشته است. این جنبه های عرفانی (تصوف) و جنبه های فلسفی (کالام ، فلسفه ، اژدیاد) دارد. انتظار دارم که مسلمانان با پیشینه های مختلف بر اساس نوع اسلامی که در معرض آن قرار گرفته اند ، دلایل بیخدا شدن ، واکنش و ظلم (یا عدم وجود آن) که تجربه کرده اند ، دارای ویژگی های متفاوتی باشند. بعد از این که من می دانم ، در بسیاری از کشورهای اسلامی بسیار متداول است که به سادگی فروپاشی کنیم ، یا نوعی الحاد غیرفعال یا اگونیستیسم ... جایی که می توانید با آن کنار بیایید ... از کل طرد و نفرت. برای مسلمانانی که به کفر افتاده اند یا از آن رد شده اند (از جریان اصلی) برای حفظ یک محبت و تحسین خاص برای اسلام یا قرآن ، غیر معمول نیست. به عنوان مثال ، ارشاد منجی (کانادایی ، لزبین) به تمرین خود ادامه می دهد و خود را به عنوان یک مسلمان تعریف می کند و خواستار اصلاح / آزاد سازی است. اخیراً چندین تغییر در قرآن فقط از نظر سیاسی / اجتماعی لیبرال قرآن وجود داشته است. انتظار دارم در این راستا مقداری بیخدایی داشته باشم ، اما آتئیستهای جدیدی همچون اویان هیرسی علی نیز ایجاد می کند.

* این واقعیت که هاچنس و هریس از نظر فنی یهودی هستند ، اشکالی ندارد. هچن ها حتی نمی دانستند كه او یهودی است تا مدتها بعد از آنكه بیشتر اعتقاداتش توسط پساكسیحیات شکل گرفت و هریس به عنوان كوكر لیبرال مطرح شد ، كه بسیاری از آنها ملحد هستند. این غیر معمول است ، اما من یک کوکر را می شناسم که پروتستان شد و اعتقاد خود را به روش eugenics اعلام کرد. بنابراین یک ملحد جدید لزوماً عجیب نیست. لیب کوکرها می توانند بسیار فکری ، سیاسی ، سکولار سکولار و بعضاً لفیست غیر تحمل باشند.