برای نبوغ یا افراد تیزهوش: تفاوت بین تفکر شما و کسانی که تیزهوش نیستند چیست؟


پاسخ 1:

بنابراین حتی اگر مردم می گویند "چگونه می دانم؟" مانند Lachlan Ware ، یک نکته بسیار خوب وجود دارد که گفتن آن دشوار است اگر فقط از یک زاویه نگاه کنید ، تعداد کمی از افراد وجود دارند که می توانند براساس کار خود به این سؤال پاسخ دهند - من احتمالاً در میان آنها هستم. من اغلب به داشتن سلول های مغزی بسیار متهم شده ام و برای کار خودم باید بر اساس کسانی که GT و نه GT هستند ، کودکان را آزمایش ، شناسایی و فیلتر کنم. بنابراین کم و بیش معیارهایی که به سؤال شما پاسخ می دهند وجود دارد:

استقرا در مقابل تفکر قیاسی: ذهن معمولی انسان در بیشتر مواقع به صورت کسرانه کار می کند - تشخیص می دهد که A منجر به B ، منجر به C منجر به D منجر به D می شود. ذهن با استعداد در ترسیم الگوهای تعداد بیشتری از ورودی ها بسیار بهتر است. ، چیزهایی که حتی ممکن است مرتبط نباشند. در نتیجه ، متفکر با استعداد بیشتر می بیند: "A منجر به B می شود - این شبیه به الگویی است که من دیده ام. P منجر به Q می شود. بنابراین E ، F و احتمالاً G همه واقعیت دارند؟"

"جهش منطقی" برای همه امکان پذیر است. آنها معمولی برای تیزهوشان هستند.

بی حوصلگی اجتماعی: این دلالت بر نکته قبلی است. اگرچه مختص همه افراد با استعداد نیست ، بسیاری از گفتگوهای کوچک و به آرامی در حال توسعه مکالمات بسیار ناامید کننده هستند. مکالمات انسانی بسیار آیینی و بسیار ماهرانه است. این به ما کمک می کند تا با وضوح بیشتری ارتباط برقرار کنیم. افراد با استعداد معمولاً می توانند در مرحله دوم یا سوم مکالمه پیش بینی کنند که هسته اصلی چگونه به نظر می رسد و مکالمه به کجا منجر می شود و دوست دارند به "نقطه" واقعی گپ برسند. افرادی که برای نشان دادن دیدگاه خود نیاز به مثالهای مختلفی دارند حتی بدتر هستند - غالباً افراد با استعداد به هیچ یا فقط یک نفر احتیاج ندارند. شنیدن دو یا سه احساس (اغلب ناخواسته توسط بلندگو) تسکین دهنده یا توهین آمیز است. سخت است به یاد داشته باشید که این منظور شخص نیست.

نمی توانید سریعتر صحبت کنید؟

رفتار مرد رنسانس: بیشتر افراد با استعداد دارای منافع متعدد هستند. آنها به نوبه خود روی یک موجود واحد تمرکز می کنند ، اما کمتر کسی روی یک موجود واحد در طی یک دوره طولانی و بدون حواس پرتی تمرکز می کند. اگر علایق آنها یکسان باشد ، بسیار محتمل است که ذهن استعداد چیزهایی را که به آنها وصل می شود ، مطالعه کند. هنگامی که شور و اشتیاق به ویژه قوی است ، ذهن با استعداد می تواند مواردی را که در منطقه مورد علاقه آنها یا پیامدهای آن منطقه در جای دیگر نقش دارند ، بررسی کند. سوالات "چرا" بر علت آنها حاکم است. در بسیاری موارد ، این می تواند منجر به رفتار چند وظیفه ای شود. به عنوان مثال ، در حالی که من در حال نوشتن این پست Quora هستم ، من همچنین تکالیف را درجه بندی می کنم و Hearthstone را بازی می کنم. به دلیل سرعتی که با آن بازیابی و پردازش اطلاعات می کنم ، این کارها را سریعتر از اکثر همکارانم انجام می دهم.

در مدرسه ، این اغلب عواقب زشت دارد و غالباً این مشکل برای دانش آموزان GT آغاز می شود - معلمان این رفتارهای چند وظیفه ای را اشتباه تفسیر می کنند ، زیرا بخشی از کار نیستند / توجه نمی کنند / بی احترامی می کنند. برعکس ، عموماً اینگونه است: دانش آموز فقط با سرعت تهاجمی خود می آموزد.

سندرم "وزن جهان": تا زمانی که جامعه آنها را از بین نبرد ، برخی از افراد با استعداد بسیار همدل هستند - به دلیل تمایل به ارائه خود به راحتی و با دقت (و اغلب بدون تابو اجتماعی) ، افراد با استعداد در جهان حضور پیدا می کنند. گرفتار احساسات و گرفتاری دیگران می شوند. این کمی موفق تر یا ناموفق تر از باهوش ترین صفات است ، اما به اندازه کافی شایسته است که سزاوار توجه باشیم. به خصوص در سن جوانی ، دیدن مشکلات بزرگ در جهان آزار دهنده است. کودکان با استعداد اغلب متوجه می شوند که هیچ کاری نمی توانند در مورد مشکل انجام دهند ، حتی اگر مسئله را بدرستی درک کنند. آنها از یک مشکل جهانی بسیار آگاه هستند و تلاش های آنها برای انجام کاری در مورد آن اغلب مورد تحقیر یا رد قرار می گیرد. پیام کوتاه: این آزار دهنده است. در مورد پشتیبانی / بحث نشده ، این می تواند به مشکلات عاطفی منجر به بزرگسالی شود.

این داستان روند جالبی از مشکلات عاطفی و رفتارهای خود تخریبی را در میان تیزهوشان نشان می دهد. شاید اکنون شما یک ایده داشته باشید که چرا.

من می توانم ادامه دهم ، اما زمان همیشه دشمن است و دانش آموزان من به زودی فرا می رسند. امیدوارم که برای کسی مفید باشد


پاسخ 2:

من هیچ تصوری ندارم که منظور از فکر کردن به هیچ چیز نیست. می توانم بگذارم ذهنم سرگردان باشد ، اما نمی توانم آن را خاموش کنم.

یک بار سعی کردم یاد بگیرم که چگونه مراقبه کنم. در انتها الگوی تنفس هر کس دیگری در اتاق را تحلیل کردم و سعی کردم دریابم که الگوی تنفس متعلق به کدام شخص است.

همینطور که این را می نویسم ، متوجه کفش ورزشی می شوم که برخی از افراد داخل اتاق با من حمل می کنند و تعجب می کنم که چگونه شرکت های کفش برای انتخاب کفش های خود طرح های رنگی را انتخاب می کنند. آیا رنگهای فلورسنت و متضاد از نظر روانشناختی جذاب هستند؟ اگر چنین است ، چرا فقط از کفش استفاده می شوند؟ چرا همه جا زشت هستند ، اما کفش طبیعی به نظر می رسند؟ و غیره و غیره و غیره من فکر می کنم شما ایده دارید

اینگونه است که سرم همیشه تمام است. این یک کاکوفونی از ایده ها است. یک سیب باعث می شود تا به درختان سیب و گل ها و لقاح و آدم و حوا و باغ هسپرید فکر کنم.

این فوق العاده است زیرا به این معنی است که من بین چیزهایی که افراد دیگر انجام نمی دهند ، ارتباط می بینم. اما این وحشتناک است زیرا من نمی توانم متوقف شوم حتی اگر دیگر نمی خواهم به هر چیزی فکر کنم.


پاسخ 3:

یکی از بزرگترین اختلافات بین من و یک فرد متوسط ​​زمان تفکر است. من به طور مداوم و با توجه بسیار متمرکز به کارهایی که انجام می دهم فکر می کنم. این می تواند ساعت ها در روز ، هفته ها ، ماه ها و سرانجام سالها به طول انجامد. مباحثی وجود دارد که من امروز در آن کار می کنم که از زمان کودکی شروع به کار کردم. من الان در دهه 50 هستم. در گذشته از کتابها برای به دست آوردن دانش استفاده کردم. اکنون این کامپیوترها جایگزین شده اند. تا به امروز ، این کافی نیست یا سریع خواهد بود. همیشه نیاز هستم به دانش بیشتر در وجودم. و تقریباً صحبت کردن ، مسئله این است که می دانم هیچ کس نمی تواند همه چیز را داشته باشد. قبلاً این طور نبوده است ، بله ، فکر می کنم شما می توانید به هر معنایی که می خواهید به این معنا برسید. من خیلی یاد گرفته ام این نه تنها نیاز به بیشتر ، بلکه ثابت و عمیق است. در کل احساس می کنم خواب در این مواقع خیلی لازم نیست.

اینها فقط برخی از مواردی است که من را از همتای من نسبت به افراد غیرمجاز متمایز می کند.


پاسخ 4:

یکی از بزرگترین اختلافات بین من و یک فرد متوسط ​​زمان تفکر است. من به طور مداوم و با توجه بسیار متمرکز به کارهایی که انجام می دهم فکر می کنم. این می تواند ساعت ها در روز ، هفته ها ، ماه ها و سرانجام سالها به طول انجامد. مباحثی وجود دارد که من امروز در آن کار می کنم که از زمان کودکی شروع به کار کردم. من الان در دهه 50 هستم. در گذشته از کتابها برای به دست آوردن دانش استفاده کردم. اکنون این کامپیوترها جایگزین شده اند. تا به امروز ، این کافی نیست یا سریع خواهد بود. همیشه نیاز هستم به دانش بیشتر در وجودم. و تقریباً صحبت کردن ، مسئله این است که می دانم هیچ کس نمی تواند همه چیز را داشته باشد. قبلاً این طور نبوده است ، بله ، فکر می کنم شما می توانید به هر معنایی که می خواهید به این معنا برسید. من خیلی یاد گرفته ام این نه تنها نیاز به بیشتر ، بلکه ثابت و عمیق است. در کل احساس می کنم خواب در این مواقع خیلی لازم نیست.

اینها فقط برخی از مواردی است که من را از همتای من نسبت به افراد غیرمجاز متمایز می کند.