آیا ساختارشکنی و پساساختارگرایی یکسان هستند؟ اگر نه ، تفاوت بین این دو چیست؟


پاسخ 1:

پاسخ کوتاه من خیر ، اما یک سؤال جالب است و من سعی خواهم کرد که به آن پاسخ دهم.

بنظر می رسد که ساختارشکنی مبتنی بر دیدگاه شخصی ، تحقیق و تحلیل انتقادی و همچنین دیدگاه سایر افراد یا گروه ها در همین موضوع است.

ساختارشکن نیز به معنای تجزیه چیزهایی است که فکر می کنیم در قسمتهای جداگانه وجود دارد که قابل درک است. همچنین به عنوان نقد ارتباط بین متن یا زبان و معنای آن تعریف می شود. این همچنین می تواند در مورد دانش آموزانی که درباره ساختارگرایی و پیامدهای پساساختارگرایی می آموزند ، استفاده شود.

همه نویسندگان پسا ساختارگرایی نظرات مختلفی را درباره ساختارگرایی می نویسند. اما یک موضوع مشترک این است که ساختارگرایی خودکفا نیست. این بیشتر در مورد درک فلسفه نظری یا جهت آنچه از ساختار فعلی اجتماعی و سیاسی بدل می شود و چگونگی تأثیر و تأثیر آن بر جهت گیری الگوهای پیشنهادی آینده است ، و یادگیری چگونگی ساختارشکنی برای درک آن از طریق آن بیشتر است. و یافتن تغییرات مثبت برای به وجود آوردن اطلاعات و دانش جدید.

پساساختارگرایان دریافتند كه دانش را نمی توان از طریق تجربه یا فلسفه یا پدیدارشناسی به دست آورد. مثال خوب نظریه پردازان چندگانه یکی از فیلسوفان فرانسوی به نام میشال فاوکول است که در آثار خود تولیدی و روشمند است و به عنوان پسامدرنیست نیز شناخته می شود.